خرید بک لینک

اما اکنون فقط این آغوش امام است که جان می دهد برای گریستن، و خواهر آن قدر گریه می کند که از هوش می رود و برادر را نگران هستی خویش می کند.

امام به صورتش آب می پاشد و پیشانی اش را بوسه گاه لب های خویش می کند و خواهر با گوش جان می شنود که:

آرام باش خواهرم!!… صبوری کن تمام دلم!!

مرگ، سرنوشتِ محتوم اهل زمین است. حتی آسمانیان هم می میرند. بقا و قرار فقط از آن خداست و جز خدا نیست کسی زنده بماند. اوست که می آفریند، می میراند و دوباره زنده می کند، حیات می بخشد و بر می انگیزد...

در اين شب هاي ما رو هم از دعاي خودتون بي نصيب نكنيد...(دخترآفتاب)

برچسب: نویسنده: امیر صالح‌پور تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 18:05

صفحه بندی